دسته: مقالات

  • تعریفی جزئی از خلاقیت!

    تعریفی جزئی از خلاقیت!

    مکاتب مختلف روانشناسی و فلسفی تعاریف متعددی از خلاقیت  و همچنین المان‌های مختلفی را برای شناخت یک شخصیت خلاق ارائه داده‌اند که گاهی همسو و‌ گاهی کاملا در تضاد همدیگر هستند. فارغ از این تعاریف و مشخصه‌ها، تیلز و پارون در سال ۱۹۷۴ در تحقیقات خود ۶ ویژگی‌ شناختی را برای بازشناسی فرد خلاق ارائه می‌دهند که یکی از این ویژگی‌ها به نظرم و طبق تجربه، بطور صد در صد در هر شرایطی صدق می‌کند و آن این است:

    ▪️فرد خلاق گرایش دارد که در برداشت‌های خود از زندگی، کمتر جزئی‌نگر باشد.

    این ویژگی به این دلیل درست است که جزئی‌نگری یا  به سمت تفکر وسواسی یا به سمت کمالگرایی به پیش می‌رود که در هر دو صورت مانع ایجاد نطفه‌ی ایده‌ها می شود چرا که وارسی بیش از حد تفکر و همچنین ترس از نتیجه، مغز را در پروسه خلق، به بن‌بست می‌کشاند.

    یک ایده در ابتدا یک جرقه است از میان هزاران جرقه، نه آتشی کامل و نمایان در خرمن ذهن، پس اگر ما خواهان داشتن ذهنی خلاق هستیم بایستی در ابتدا با ترکیب اجزای فکری مختلف و به دور از گیر افتادن در دالان‌های ریز و تو‌ در توی جزئیات، برای خلق یک شاکله‌ی کلی از ایده‌هایمان تلاش کنیم و بعدها برای تکمیل و بهبود آن وارد عمل شویم.

    با یک شکل ساده شبیه عدد هفت در بالای صفحه نقاشی هم می‌توان پرنده را تداعی کرد و کشید اما اگر به فکر جزئیات یک پرنده باشیم شاید سالها آسمان نقاشی ما خالی بماند!

    (بیشتر…)

  • جاسوس پروری در سازمان

    جاسوس پروری در سازمان

    به عنوان مدیر و مشاوری که با کسب‌وکارهای متعدد در تعامل مستقیم هستم، متأسفانه بارها با پدیده‌ای نگران‌کننده مواجه شده‌ام: ردپای “جاسوس‌پروری” در میان برخی مدیران عامل، مدیران ارشد یا حتی مدیران منابع انسانی. جاسوس‌ها افرادی هستند که نه به‌دلیل شایستگی، بلکه به‌خاطر مهارت در انتقال حرف‌ها و فضا‌سازی، مورد تشویق و اعتماد قرار می‌گیرند.

    ▪️در بسیاری از این موارد، مدیرعامل، مدیر یک دپارتمان یا مدیر منابع انسانی – آگاهانه یا ناخودآگاه – برای چنین رفتارهایی پاداش قائل می‌شوند، در نتیجه، محیطی ناسالم، بی‌اعتماد و پرتنش که در آن خلاقیت، هم‌افزایی و امنیت روانی قربانی می‌شوند.

    براساس پژوهش‌های روانشناسی سازمانی، به‌ویژه مدل «امنیت روانی» پروفسور Amy Edmondson، در محیط‌هایی که ترس بر اعتماد غلبه دارد، افراد “کمتر ایده می‌دهند، کمتر مشارکت می‌کنند و بیشتر پنهان‌کاری می‌کنند”. در چنین فضاهایی، شفافیت جای خود را به سایه‌روشن‌هایی می‌دهد که مدیران را به توهم کنترل می‌کشاند.

    پاداش دادن به رفتارهای گزارش‌گرانه (نه گزارش‌های ساختاریافته، بلکه انتقال‌های غیررسمی با اهداف پنهان) سازمان را به‌تدریج از درون تهی می‌کند. به تجربه برای من عیان شده است که سازمان‌هایی که بر پایه اعتماد، شفافیت و گفتگو حرکت می‌کنند، نه‌تنها عملکرد بهتری دارند بلکه از نظر نگهداشت نیروی انسانی هم موفق‌ترند.

    (بیشتر…)

  • استعداد و علاقه کجا هستند؟

    استعداد و علاقه کجا هستند؟

    در دایرکت اینستاگرام و لینکداین سوال‌های متنوعی در زمینه‌های‌ مارکتینگ، تبلیغات، مدیریت، توسعه فردی، منابع انسانی، رفتار سازمانی، کسب و کار و… از من پرسیده می‌شود که لطف دوستان را می‌رساند و من واقعا به خودم خواهم بالید اگر حتی در حد یک کلمه بتوانم کمک کننده باشم. یکی از سوال‌های پرتکرار، این است که ما چطور استعداد خودمان را کشف کنیم و نمی‌دانیم در چه زمینه‌ای مسیر شغلی خود را به پیش ببریم یا اینکه در شغلی هستیم که آن را دوست نداریم و البته حتی نمی دانیم چه شغلی را دوست داریم!

    هر وقت صحبت از کشف استعداد می‌شود من یاد یک جمله از آبراهام مازلو میفتم که سالهاست در ذهنم حک شده است، مازلو می‌گوید:”ای کاش در شناسایی استعدادها می پذیرفتیم که یک سوپ درجه یک، ارزشمندتر از یک نقاشی هنری درجه دو است.”

    در بسیاری از مواقع، سائقه و انگیزش درونی ما نیست که ما را به سمت مسیر شغلی هل می‌دهد بلکه تحمیل خانواده و همچنین انچه جامعه آن را ارزشمندتر می‌داند است بطور مثال در فرهنگ ما بسیاری در کودکی می‌خواهند پزشک یا مهندس یا وکیل شوند و قاعدتا کمتر پدرومادری توانایی شنیدن اینکه “من می‌خواهم مکانیک شوم” یا “من می‌خواهم نقاش شوم” را در خود دارند.

     در دنیای مدرن، انسان‌ها می‌توانند شغل خود را در جهت کشف علایق و استعدادهایشان مدام تغییر دهند و این رویکرد نه تنها ناپسند نیست بلکه تحت عنوان “چند پتانسیلی” یک ارزش افزوده محسوب می‌شود چرا که کسی که در شغل‌های مختلف فعالیت داشته است از لحاظ تجربه غنی‌تر است و می‌تواند از سولوشن‌های متفاوت برای حل مسائل، استفاده کند. من به شخصه نمی‌دانم چطور می‌توانیم شغل مورد علاقه خود را بیابیم اما می‌دانم که پیدا کردن شغل مورد علاقه، یک انتخاب نیست بلکه یک پروسه است که در طول زمان مشخص خواهد شد. همانطور که می‌دانید دنیا از این دست آدم‌ها کم ندارد که در سن بالا وارد یک حوزه شده اند و درخشیده‌اند. یادمان باشد تا آخرین نفسی که می‌کشیم فرصت زندگی‌ کردن داریم.

    به همه دوستان توصیه می کنم: در جریان زندگی خود را رها بگذارید، از اشتباه نترسید و تصویر کمالگرایانه از آینده را دور بریزید، زندگی یعنی تجربه و تجربه حاصل  شکست‌هاست.

    (بیشتر…)

  • خلاقیت زرد

    خلاقیت زرد

    ▪️متاسفانه اساتید زرد و‌ افراد کم دانش به حوزه‌ی خلاقیت هم ورود کردن جدیدا و دارن تصویری اشتباه، کدر و غیرواقعی از مفهوم خلاقیت ارائه میدن. لطفا آگاهانه با چنین محتواهایی برخورد کنید و گرنه شمارو دچار احساس عدم کفایت می‌کنن یعنی با مقایسه شما با یه سری افراد، بهتون تحمیل می‌کنن که خلاق نیستید و بعد برای خلاق شدنتون راه حل ارائه میدن که انتهای مسیر به فروختن پکیجاشون می‌رسه.

    ▪️دوستان عزیز، خلاقیت نه نادر و دراماتیکه (مثل تصاویر نابغه محور توی فیلم‌ها)، نه الزاما به سبک زندگی خاصی (کارآفرینان،هنرمندان و بازیگران و …) تعلق داره، نه الزاما دارای بازنمود ظاهریه(پوشش خاص)، نه الزاما دارای بروز رفتاری برونگرایانه‌ی اغراق آمیزه(مثلا انجام رفتارهای هنجارشکنانه یا نمایشی و شوآفی). خلاقیت یه ویژگی تکاملی انسان‌هاست که می‌تونه در کوچکترین چیزها بروز پیدا کنه. درسته در علم روانشناسی برخی تکنیک‌ها رو عنوان می‌کنن که باعث تقویت خلاقیت میشه اما این تمام ماجرا نیست چرا که مفهوم «خلاقیت» دقیقا مثل مفهوم «هوش» دارای معنای بسیط و المان‌های زیادیه، اما به نظرم آنچه که از همه مهمتره اینه که ما رویکرد خلاقانه به زندگی داشته باشیم، یعنی اینطوری فکر کنیم:

    ۱.برای هر مسئله‌ای، حتما یه راه متفاوت وجود داره

    ۲.من حتما قادر به پیدا کردن اون راه حل هستم

    ▪️با این رویکرد، مغزما چون باور داره برای هر مسئله راه حل خلاقانه‌ای هست، از همون لحظه اول وارد کاوش و خلق میشه، در ضمن چون پذیرفته که می‌تونه راه‌حل رو پیداکنه، دیگه انرژیش صرف مبارزه با تردید و ترس نمیشه. همه‌ی ما خلاق هستیم اما اگه تعریف درستی از خلاقیت به خودمون ارائه ندیم، تا ابد فکر می‌کنیم که ما نمی‌تونیم  ایده‌‌های بکر خلق کنیم.

    (بیشتر…)

  • مماشات در سازمان

    مماشات در سازمان

    به نظرم مماشات(در اینجا منظور از این کلمه: ناهم‌ترازی میزان و زمان انعطاف مدیریتی با عملکرد افراد) با نیروی انسانی فقط به دو صورت جایز و پذیرفتنی است:

    ▫️نگاه استراتژیک (بطور مثال در یک پروژه که بایستی سریع انجام شود گاهی مجبوریم با حداکثر انعطاف و تحمل و مماشات با یک فرد کلیدی تعامل داشته باشیم).

    ▫️پتانسیل فرد (بطور مثال فردی دارای استعداد ویژه‌ای ست و مماشات با او در واقع نوعی سرمایه‌گذاری است تا بتوان او را با تیم آداپته کرد).

    ▪️صورت‌های دیگری از مماشات نیز وجود دارد که هر چه فرد در پروسه مدیریت باتجربه‌تر و پخته‌تر شود تلاش می‌کند از آنها دور شود:

    ▫️ایدئولوژیک (بطور مثال مدیر دارای تفکرات سنتی است و اخراج را «نون‌بُری» و از این جور چیزها می‌داند و قاعدتا با حذف گزینه‌ی اخراج از ذهن خود، با ناکارآمدترین نیروها هم مماشات می‌کند)

    ▫️جنسیتی(مثلا یک مدیر آقا با یک خانم که از نیروهایش است مماشات به خرج می‌دهد بدون اینکه فرد دارای نقش موثر در گروه باشد)

    ▫️باج محبوبیت( بطور مثال مدیر با افراد مماشات می‌کند به این دلیل که پشت سرش حرف نزنند یا منابع انسانی و مدیران دیگر او را ناکارآمد و نامحبوب  تلقی نکنند)

    و اما خطرناکترین نوع مماشات را با هم مرور کنیم:

    ▫️مماشات تحمیلی (بطور مثال انقدر زوار تیم از دست مدیر آن در رفته است که نیروهایش او را در گوشه‌ی رینگ می‌اندازند، با کندکردن و نادرست انجام دادن پروسه‌ها تیم را دچار مشکل می‌کنند و‌ مدیر مجبور است برای بکارگیری آنان، مدام با تشویق‌های بیش از حد و تایید کارهای نصفه نیمه با آنها مماشات کند. در این دور باطل هرچه مدیر تلاش می‌کند کاستی‌ها را جبران کند نیروها متوقع‌تر می‌شوند و او‌مجبور می‌شود دز بیشتری از انعطاف را تزریق کند و در نهایت گروه فرو‌ می‌پاشد و قاعدتا چنین میراثی، اخراج را برای خود مدیر به همراه دارد!).

    (بیشتر…)